احزاب اصلاح طلب این روزها بر نامزدی خاتمی برای پوشاندن قبای ریاست جمهوری اصرار میورزند و به این باور دارند در صورت حضور خاتمی در صحنه انتخابات، ائتلاف موردنظرشان خود به خود شکل خواهد گرفت و به عبارت دیگر شاکله هر ائتلاف منسجمی شخص خاتمی است زیرا در میان نامزدهای احتمالی جناح اصلا ح طلبان، خاتمی فردی نیست که هیچ کدام از فعالان سیاسی و حزبی بتوانند به راحتی از کنار نام او بگذرند.
در نگاهی دیگر حضور نیافتن خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری دور دهم، می تواند به منزله عدم توافق اصلاح طلبان بر یک گزینه و یا تحریم انتخابات توسط بخشی از اصلاح طلبان باشد، در حالی که حضور خاتمی به عنوان گزینه منحصر به فرد اجماعی اصلاح طلبان که دارای مقبولیت اجتماعی بالاست، می تواند برگ برنده این گروه در خرداد ۱۳۸۸ باشد.
چرا که فقط حضور خاتمی است که میتوان رقبایی مانند کروبی، عارف و حتی گزینههای مانند قالیباف و ولایتی را از رقابت در دوره دهم منصرف کند.
اما شاید بتوان ادعا کرد مهمترین دلیلی كه از جانب اصلاحطلبان و پیگیران نامزدی خاتمی در انتخابات آینده ریاستجمهوری مطرح میشود این اطمینان است که خاتمی بار دیگر میتواند حماسهای را خلق کند. اما سوالی که در این جا جای پرداخت دارد این است که آیا خاتمی می تواند این انتظار را برآورد کند؟! خاتمی چه هزینههای خواهد پرداخت؟ و آیا اصولا خاتمی ریسک حضور را خواهد پذیرفت؟
از سویی دیگر باید گفت دوره هشت ساله اصلاحات و سه ساله دولت عدالتورز! فرصتی مغتنم برای تولید شخصیتهای محبوب، کارامد و توانا برای ریاست جمهوری بود که شاهد هستیم به راحتی این فرصت از دست رفته است.
به اعتقاد نگارنده احزاب اصلاحطلب در نبود چهره و برای نجات خود دست به این انتخاب زدهاند چرا که میدانند در صورت ادامه دولت عدالتورز سر نوشتی به جز نابودی برای آنان رقم نخواهد خورد. خاتمی امروز تصمیم بزرگی را باید برای آینده سیاسی خود بگیرد. تصمیمی که یا او را به اوج باز خواهد کرداند و یا مانند میرحسین موسویها گوشه گیر فرهنگ و هنرش میکند. ریسک حضور خاتمی آنگاه بالا میرود که رقبای او راه اتحاد در پیش خواهند گرفت و بی شک رئیس دولت نهم را که امروز به مدد سفرهای استانی اش محبوبیتش از تهران به شهرستان ها جابه جا شده است به میدان خواهند فرستاد.
اگرچه خاتمی تنها کارت برنده اصلاح طلبان در تمامی انتخاباتهای بعد از3تیر84 بوده است اما رهبران این جنبش نباید این را از یاد ببرند که حضور خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری دهم به معنی از دست دادن آخرین کارت است؛ کارتی که اگر این بار هم کارساز نباشد دیگر از دست رفته خواهد شد.
بازگشت به قدرت برای شخص خاتمی، اقدامی هزینهزا است؛ همان گونه که وی پس از پایان هشت سال ریاست جمهوری، بر نپذیرفتن مسوولیت رسمی اصرار داشت و با بازنشتگی خود رسما از بدنه دولت خداحافظی کرد و با همین حرکت در اوج محبوبیت یک رئیس جمهور گذشته باقی ماند؛ محبوبیتی که در نظر سنجیهای متفاوت(خود نگارنده در یکی از این نظر سنجیها در سطح شهر تهران حضور داشته است) همیشه بالاتر از شهردار امروز و دیروز تهران بوده است. این رویه خاتمی برخلاف هاشمی رفسنجانی بود که با حضور بلافاصله در مجمع تشخیص مصلحت نظام پس از پایان دوره ریاست جمهوری، دچار افت محبوبیت در جامعه شد.
اما نکته هرسناک ماجرا خصلت نخبه کشی ما ایرانیها است. خصلتی که در تاریخ بارها و بارها تکرار شد چه آن وقتی که امیرکبیر در آتش غضب شاهزادگان سوخت و در حمام فین به قتل رسید چه آن وقتی که درود بر مصدق یک شبه مرگ بر مصدق شد. خاتمی هم جزوی از همین تاریخ و از جنس همین مردان است، کشتن او به دست وجدان نخبه کش ما امری هرسناک است که امکان وقوع آن در انتخابات پیش رو غیر ممکن نیست.
به هر حال این خاتمی است که تصمیم نهایی را در بین تمامی فشارهای روبرو خواهد گرفت. خاتمی میتواند خارج از قدرت بماند و به عنوان یک اپوزیسیون داخلی اهرمی فشار باشد و میتواند انتخاب کند، به صحنه بیاید، به قدرت برسد و یاران خود را هم به قدرت برساند و امید داشته باشد که در مرداب نخبه کشی ایرانی گرفتار نشود.






