تبليغاتX
خط خطی های ذهن

خط خطی های ذهن

دست نوشته های محمد اسماعیل حق پرست

احزاب اصلاح طلب این روز‌ها بر نامزدی خاتمی برای پوشاندن قبای ریاست جمهوری اصرار می‌ورزند و به این باور دارند در صورت حضور خاتمی در صحنه انتخابات، ائتلاف موردنظرشان خود به خود شکل خواهد گرفت و به عبارت دیگر شاکله هر ائتلاف منسجمی شخص خاتمی است زیرا در میان نامزدهای احتمالی جناح اصلا ح طلبان، خاتمی فردی نیست که هیچ کدام از فعالان سیاسی و حزبی بتوانند به راحتی از کنار نام او بگذرند.

در نگاهی دیگر حضور نیافتن خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری دور دهم، می تواند به منزله عدم توافق اصلاح طلبان بر یک گزینه و یا تحریم انتخابات توسط بخشی از اصلاح طلبان باشد، در حالی که حضور خاتمی به عنوان گزینه منحصر به فرد اجماعی اصلاح طلبان که دارای مقبولیت اجتماعی بالاست، می تواند برگ برنده این گروه در خرداد ۱۳۸۸ باشد.

 چرا که فقط حضور خاتمی است که می‌توان رقبایی مانند کروبی، عارف و حتی گزینه‌های مانند قالیباف و ولایتی را از رقابت در دوره دهم منصرف کند.

اما شاید بتوان ادعا کرد مهمترین دلیلی كه از جانب اصلاح‌طلبان و پیگیران نامزدی خاتمی در انتخابات آینده ریاست‌جمهوری مطرح می‌شود این اطمینان است که خاتمی بار دیگر می‌تواند حماسه‌ای را خلق کند. اما سوالی که در این جا جای پرداخت دارد این است که آیا خاتمی می تواند این انتظار را برآورد کند؟! خاتمی چه هزینه‌های خواهد پرداخت؟ و آیا اصولا خاتمی ریسک حضور را خواهد پذیرفت؟

از سویی دیگر باید گفت دوره هشت ساله اصلاحات و سه ساله دولت عدالت‌ورز! فرصتی مغتنم برای تولید شخصیت‌‌های محبوب، کارامد و توانا برای ریاست جمهوری بود که شاهد هستیم به راحتی این فرصت از دست رفته است.

به اعتقاد نگارنده احزاب اصلاح‌طلب در نبود چهره ‌و  برای نجات خود دست به این انتخاب زده‌اند چرا که می‌دانند در صورت ادامه دولت عدالت‌ورز سر نوشتی به جز نابودی برای آنان رقم نخواهد خورد. خاتمی امروز تصمیم بزرگی را باید برای آینده سیاسی خود بگیرد. تصمیمی که یا او را به اوج باز خواهد کرداند و یا مانند میرحسین موسوی‌ها گوشه گیر فرهنگ و هنرش می‌کند. ریسک حضور خاتمی آنگاه بالا می‌رود که رقبای او راه اتحاد در پیش خواهند گرفت و بی شک رئیس دولت نهم را که امروز به مدد سفرهای استانی اش محبوبیتش از تهران به شهرستان ها جابه جا شده است به میدان خواهند فرستاد.

اگرچه  خاتمی تنها کارت برنده اصلاح طلبان در تمامی انتخابات‌های بعد از3تیر84 بوده است اما رهبران این جنبش نباید این را از یاد ببرند که حضور خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری دهم به معنی از دست دادن آخرین کارت است؛ کارتی که اگر این بار هم کارساز نباشد دیگر از دست رفته خواهد شد.

بازگشت به قدرت برای شخص خاتمی، اقدامی هزینه‌زا است؛ همان گونه که وی پس از پایان هشت سال ریاست جمهوری، بر نپذیرفتن مسوولیت رسمی اصرار داشت و با بازنشتگی خود رسما از بدنه دولت خداحافظی کرد و با همین حرکت در اوج محبوبیت یک رئیس جمهور گذشته باقی ماند؛ محبوبیتی که در نظر سنجی‌های متفاوت(خود نگارنده در یکی از این نظر سنجی‌ها در سطح شهر تهران حضور داشته است) همیشه بالاتر از شهردار امروز و دیروز تهران بوده است. این رویه خاتمی برخلاف هاشمی رفسنجانی بود که با حضور بلافاصله در مجمع تشخیص مصلحت نظام پس از پایان دوره ریاست جمهوری، دچار افت محبوبیت در جامعه شد.

اما نکته هرسناک ماجرا خصلت نخبه کشی ما ایرانی‌ها است. خصلتی که در تاریخ بارها و بارها تکرار شد چه آن وقتی که امیرکبیر در آتش غضب شاهزادگان سوخت و در حمام فین به قتل رسید چه آن وقتی که درود بر مصدق یک شبه مرگ بر مصدق شد. خاتمی هم جزو‌ی از همین تاریخ و از جنس همین مردان است، کشتن او به دست وجدان نخبه کش ما امری هرسناک است که امکان وقوع آن در انتخابات پیش رو غیر ممکن نیست.  

 

به هر حال این خاتمی است که تصمیم نهایی را در بین تمامی فشارهای روبرو خواهد گرفت. خاتمی می‌تواند خارج از قدرت بماند و به عنوان یک اپوزیسیون داخلی اهرمی فشار باشد و می‌تواند انتخاب کند، به صحنه بیاید، به قدرت برسد و یاران خود را هم به قدرت برساند و امید داشته باشد که در مرداب نخبه کشی ایرانی گرفتار نشود.

                           

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 مرداد1387ساعت 15:25  توسط  اسماعیل حق پرست  | 

بعضی مفاهیم در این جامعه‌ ما آنقدر دستخوش تحریف شده است که دیگر نه معنایی و نه عملی از آن باقی نمانده است. به حق «عشق»هم از همان دسته است.

چه عشق نیست را در این جشن‌نامه اینجا و اینجا اگر نخوانده‌اید بخوانید.

اما چرا عشق، عشق نیست؟! بزرگان آثار و احكامي براي عشق بیان می‌کنند که اگر آن‌ها بدست آمد عشق و محبت هم جاری خواهد شد. حرفشان را اینگونه فهمیدیم که عشق به آدمي سيري ميدهد نه گرسنگي. به او آرامش مي بخشد نه اضطراب. او را خوش خو ميكند نه تنگ خلق.

اینگه این سه نتیجه چه ربطی به جواب آن سوال داشت را دیگر من توضیح نخواهم داد، خود عاشقتان بسنجد که عشق، عشق است یا نه؟!

عشق آزاد و رهاست و پیرو آن عاشق و معشوق هم چنین‌اند. عشق، عاشق را هر روز فربه تر می‌کند. شادتر می‌کند. حرکت عشق فقط رو به جلوست. غم و شادی در عشق واقعی‌، مساوی و لذت بخش است. معشوق شکستنی نیست، مردنی نیست، پژمردنی نیست، بی وفا نیست. حال عشق، عشق است؟!

عشق آميخته با همه‌ چیز از جمله جنسيت است. ولي جنسيت، بهانه‌ي عاشقي است. خود عاشق جنسيت را هم تلطيف مي‌كند عشق برتر از آن است که در همه چیز‌ها بماند، عشق برهمه‌چیزها و جنسیت خدایی می‌کند و خدا برای یک چیز در یک چیز نمی‌ماند. نمی دانم هنوز هم عشق، عشق نیست؟!

نمی‌دانم رسم عاشقی است که پستی در باب عشق را تقدیم کنی یا ادب. در هر حال این پست تقدیم خواهد شد به همان که عشقش، عشق است.

                                  

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 تیر1387ساعت 23:59  توسط  اسماعیل حق پرست  | 

+ نوشته شده در  جمعه 14 تیر1387ساعت 15:2  توسط  اسماعیل حق پرست 

 امروز  چهارشنبه  7:45

امروز، چهارشنبه، 7:45 دقیقه خبری نیست!

امروز، چهارشنبه، 7:46 دقیقه هنوز خبری نشده!

امروز، چهارشنبه،  هفت و نمی‌دانم چند دقیقه اما هنوز خبری نیست!

امروز، چهارشنبه، اصلا انکار نمی‌خواهد خبری باشد!

امروز، چهارشنبه، چه فرقی می‌کند با همان چهارشنبه هفته گذشته یا اصلا با همه‌ی چهارشنبه‌ها!

امروز، دیروز، فردا ندارد این چهارشنبه‌ها ادامه دارد مثل اینکه!
ساعت هنوز همان 7:45 است. صبح به‌خیر!

                                               

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 7:45  توسط  اسماعیل حق پرست  | 

روزی که لیلاملک‌محمدی همه‌ی پست‌های زندگی‌اش را با احترام به عباس حسین‌نژاد عزیز تقدیم کرد دور از ذهن نبود روزی دیگر به همین نزدیگی به همان دلیل ‌‌پستی را به او اختصاص دهم.

نه اینکه بخواهم بیوگرافی از او بنویسم و نه اینکه بخواهم در ستایشش قلم فرسای کنم فقط می‌خواهم نام او را برای همه چیز‌های که از او خالصانه آموختم در این ‌پست ثبت کنم.

برای تمام ‌پست‌های وبلاگش که هرکدام خبری از لطافت و زندگی بود،  برای تمام ذوق و شوق ژورنالیستیش، برای تمام چیزهایش برای همه چیز. خالصانه به ‌پا می‌خیزم احترام می‌کنم و تک تک کلمات قلمش را ستایش می‌کنم.

 

پی‌نوشت یک: عکسی از لیلا ملک‌محمدی نداشتم که در اینجا بگزارم .

‌پی‌نوشت دو:سگ می‌بارد از آسمان حال من چه ولگرد است!

‌پی‌نوشت سه: برای کسانی که نمی‌دانند لیلاملک‌محمدی روزنامه‌نگار حوزه ادبیات و دبیر سرویس ادب ایکنا است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 خرداد1387ساعت 10:48  توسط  اسماعیل حق پرست  | 

امروزه با وجود اينترنت، بستر جديد و مناسبی برای گفتگو پیرامون موضوعات خاص ايجاد شده است. آنچه امروز شاهد هستيم شكل گيری گروه‌های متعدد هم‌باوران در جريان فضای مجازی است.

این جماعت مجازی محدوده‌اشان را خود تعريف می‌كند و پيرامون علاقه يا هدفی مشترك شكل می‌گيرند. اعضای يك گروه دارای ويژگی‌های مشترك هستند و اطلاعات خود را كه درباره يك يا چند موضوع اصلی است در ارتباط با همان ويژگی اصلی گروه كه آن‌ها را به هم پيوند داده‌است، منتشر می‌كنند.

 در فضای مجازی كه تفاوت آن با جهان واقعی در نبود عناصر زمان و مكان است، شكل گيری اجتماعات مجازی دشواری‌های جهان واقعی را ندارد و با آسان‌تر شدن امكان تعامل و عضويت، افراد و گروه‌ها می‌توانند با يافتن هم‌باوران مسلكان و هم باوران خود، در راستای رسيدن به اهدافی مشخص و ترسيم شده بسيج شوند و تأثيراتی آگاهی‌دهنده و عقلانی‌ساز بر فرايند اعمال قدرت بر جای گذارند.

این بار نویسنده وبلاگ دوستداران حیوانات و محیط زیست موج سبز وبلاگستان را در آستانه‌ی آیین‌های بزرگداشت سی و ششمین سالگرد روز جهانی محیط زیست (پنجم ژوئن) به راه انداخته‌اند.

16 خرداد روز جهاني محيط زيست است و بسياري از وبلاگ نويسان سراسر دنيا براي بزرگداشت اين روز اقدام به نوشتن مطلبي در اين زمينه مي‌كنند.  از وبلاگ‌نويسان فارسي نيز دعوت شده است که به این فراخوان به پیوندند و باردیگر نشان دهند که ایرانیان به محیط زیست خود توجه دارند ومی‌خواهند سبز زندگی کنند.

نكته اساسي كه در اين فراخوان وجود دارد اين است كه بلاگران ملزم نيستيد كه حتما به صورت مستقيم به محيط زيست بپردازند. بلاگر مي تواند با توجه به رويكرد وبلاگش گوشه اي از اين مسئله را كنكاش يا بازگو كند.

بی شک این فراخوان باردیگر اجتماعی بزرگ از همباوران که این‌بار"سبز زیستن" شعارشان است را به دور هم جمع خواهدکرد. شما هم به این اجتماع بپیوندید.

                      به موج سبز بپيونديم ...                      

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 خرداد1387ساعت 19:47  توسط  اسماعیل حق پرست  | 

امروز برحسب عادت روزانه که به وبلاگ‌های دوستان سری می‌زنم به وبلاگ دوستی که فقط افتخار آشنایشون رو در فضای مجازی دارم رفتم و با خبر شدم که شنبه‌ی این هفته در دانشگاه علوم اجتماعی دانشگاه تهران اختتامیه جشنواره وبلاگ نویسی علوم اجتماعی بوده و وبلاگ من هم جزوء برگزیده‌های این جشنواره معرفی شده.
هرچند که کمی تعجب کردم از بی‌اطلاعی خودم و برگزاری اختتامیه جشنواره ولی به هر حال به برگزارکنندگان جشنواره خسته نباشید می‌گم. داوران این جشنواره هم: دکتر ناصر فکوهی / دکتر علی اصغر سعیدی / دکتر غلامرضا غفاری / دکتر عباس کاظمی و بهاره آروین و سمیه توحیدلو بودند.
این طور که در وبلاگ خانم توحیدلو نوشته شده علی نقوی / مریم نصر اصفهانی / مریم مهتدی / امین بزرگیان / شیما نوروزی / مهدی علاقبند / کافه فلسفه / مجتبی بیات / مریم رحمانی / عبدالمحمد شعرانی و من جزو برگزیدگان این جشنواره هستیم. 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 خرداد1387ساعت 15:19  توسط  اسماعیل حق پرست  | 

خرداد: سومین ماه سال خورشیدی است و دارای ۳۱ روز است.

در فرهنگ ایران باستان عبارت است از طی مدارج سعادت و کمال در این جهان و از پرتو آن به پیشگاه مقدس(ورجاند) پروردگار پیوستن در جهان دیگر.

 هَوُِروَتات(خرداد)رسایی و کمال نام یکی دیگراز(پنجمین) امشاسپندان است. خرداد نماینده رسایی و کمال، دانش مزدا اهورا است و در گیتی به نگهبانی آب گماشته شده است./ ویکی پدیا

خاتمی: انگشترساز يا مهرساز./لغت‌نامه دهخدا.
-انگشتری./فرهنگ معین

دوم: دوام. هميشگي. پيوستگي . پيوسته بودن. دايمي بودن. همواره بودن.

-پي هم باريدن

-مبتلا به علت دوام گرديدن./ لغت‌نامه دهخدا.

*مجری متنش را با «خاتمی دوستت دارم» تمام می‌کند. چراغ‌ها خاموش می‌شود. تیزری از عکس‌های رئیس جمهورمان پخش می‌شود... و صدای کف و سوت در میان جمعیت./۱۸ اردیبهشت 83

*در یکی از مساجد همان شهر کوچک لار.../اردیبهشت83

*پوسترها تازه رسیده، فردا امتحان نهایی عربی دارم. یه پوستربا پس‌زمینه سیاه؛ "خاتمی: معین باید بیاید."/22خرداد84

*"شب دراز است و قلندر بیدار..." دوستان ادامه شعر اخوان را فراموش کرده‌بودند روی در قهوه‌ای مان بنویسند./25خرداد84

*به کمک بابا خرده شیشه‌های شیشه ماشین را جمع می‌کنم، سنگ بزرگی بود، یادگاری روی کنتور برق خانه نگهش داشتم./2خرداد85

*من و رضا و محمد؛ اریکه ایرانیان؛ پوستر نوستالژیک همشهری؛ ده سال بعد از اولین 2خرداد و هم‌خوانی "به نوكردن ماه، بربام شديم، با عقيق و سبزه  وآينه.../كوه، آواز ما را پژواك داد كه آميخته‌اي بود ازايمان و آزادي و برابري و عشق...آواز دلتنگي ما طنيني جاودانه يافت در دومين روز از ماه آخر بهار، خرداد.../2خرداد86

*کاظم و حامد و حمید و صدرا و فرزاد و محمد و سعیده و من؛ جشن‌نامه‌ی خاتمی ... امروز به پاس همه‌ای این خاطر‌ها... و با زمزمه همان یک بیت همیشگی: گمان مبر که به ‌پایان رسیده کار مغان/ هزار باده ناخورده در رگ تاک است.

                               

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 19:12  توسط  اسماعیل حق پرست  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 31 اردیبهشت1387ساعت 20:45  توسط  اسماعیل حق پرست 

روزنامه‌نگاری در بلاد ایران ماجرای خودش را دارد. گاه حرفه‌ای ترین رسانه‌ها در عصر سانسور و خفقان پدید می‌آمدند و گاه انبوه نشریات آماتوری در عصر آزادی پا به میدان می‌گذاشتند.

اما در این بین سه نسل روزنامه‌نگاران قبل از انقلاب، بعد از انقلاب و دوره اصلاحات نسل‌های موفق و مشخص این عرصه هستند.

نسل قبل از انقلابی همان‌های هستند که در کیهان و اطلاعات قلمشان رشد پیدا کرده‌بود و یا در مدرسه روزنامه‌نگاری "کاظم معتمدنژاد" که بعدها شد همان دانشکده علوم‌اجتماعی دانشگاه علامه فن روزنامه‌نویسی آموخته بودند.

انقلاب اسلامی این نسل اولی‌ها را یا فراری داد و یا به گوشه عزلت فرستاد تا خاتمی بیاید، عصر آزادی مطبوعات دیگری رقم بخورد، همشهری و ایرانی متولد شود تا نسل اولی‌ها یک بار دیگر راهنما و بزگ مطبوعات شوند.

نسل دومی‌ها که فقط قلم به دستان فرهنگی بودند مدیون چند گروه هستند اول دکتر علم‌الهدی که به دعوت دکتر بهشتی از آلمان به ایران آمد تا آموزش و سردبیری روزنامه جمهوری اسلامی را برعهده بگیرد هرچند که  علم‌الهدی نتوانست نبود قانون کپی رایت را تحمل کند وبه اتریش کوچ کرد. دوم همان نسل اولی‌های منزوی که  از فیلتر نظام  آموزشی ما گذر کرده‌بودند. به هر حال نتیجه این نسل شد کسانی همچون مجید رضایی، یونش شکرخواه، احمد توکلی، محمد آقایی، شمس‌الواعظین و... که نسل دومی‌های مطبوعات ما بودند. هرچند کارمندان ساده اطلاعات و کیهان که با اهداف انقلاب اسلامی همراه شده بودند نیز جزوه همان نسل دومی‌ها هستند.

اما نسل سومی‌ها با یک واقعه به میدان آمده‌اند. رفرمیسم سید محمد خاتمی که آزادی مطبوعات از اولین نتایج شروع این پرسه بود. اما نسل عاری از سواد مطبوعاتی که بیشتر دانشجویان دوم خردادی بودند آغازکر این نسل شدند. پیوند خوب نسل دومی‌ها که آموزش و سردبیری این روزنامه‌ها را بر عهده گرفته‌اند آنها را نجات داد و فرزندانی همچون محمد قوچانی را متولد کرد تا روزنامه نگاری ایرانی دوران حرفه‌ی بودن بی سابقه‌ای را تجربه کند.

اما نسل ما که شاید نسل چهارم روزنامه نگاری باشد نسلی است که هنوز خود را نشناخته و برای به دست آوردن هویت خود گاه دست دوستی و گاه دست  جدال به سمت نسل سومی ها دراز می‌کند.

نسل چهارمی ها معمولا سواد آکادمیک دارند و با علاقه خاصی به این میدان آمده‌اند اما در این رکود مطبوعاتی گم شده‌اند و با خود زمزمه می‌کند: "ما نسل از ست رفته تاریخ مطبوعات ایرانیم."

*دوست عزیزم حامد زاع همان نسل چهارمی‌ها است که کار خود را از نشریان بومی و استانی آغاز کرده و امروز نسل سومی‌ها دست دوستیش را فشرده‌اند. علارغم خواهشش برای حذف این چند سطور اما قصد دارم  چاپ مقاله‌اش را در شهروند امروز که تجلی روزنامه‌نگاری حرفه‌ای ماست به او تبریک بگویم و برای  این دوستیش آرزوی پایداری کنم.   

              

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 اردیبهشت1387ساعت 11:17  توسط  اسماعیل حق پرست  |