تبليغاتX
خط خطی های ذهن
سه شنبه 27 فروردین1387ساعت13:15

فیلم اخرالزمان با یک جمله از ویل جیمز دورانت تاریخ‌دان برجسته جهان اغاز می‌شود:

"هیچ تمدنی از بیرون مغلوب نخواهد شد مگر انکه از درون نابود شده باشد"

این جمله است که مل گیبسون انرا محوریت فیلم خود قرار داده است فیلم اخرالزمان در نگاه اول فیلمی خشونت امیز با صحنه‌های سلاخی انسان است اما این خشونت است که در این فیم تبدیل به انسانیت و زیبایی می‌شود. درواقع مخاطب با مردم درد دیده به شدت همزاد پنداری می‌کند و یک حس خشم و انتقام شدیدی برای تماشاگر ایجاد می‌شود که به‌ستایش این خوشنت بر می‌خیزد.

شایدکارگردان حرف اصلی خود را در سکانس‌های پایانی فیلم زده‌است. کشتی‌هایی اروپايی به جزیره مایان‌ها نزدیک می‌شوند و اول چیزی که در دست مهاجران و اعضای اروپایی میبینیم ارم و نشان مسیح است در واقع در آن فضای خفقان اور فیلم که شدیدا حضور یک منجی احساس می‌شود گیبسون  اروپایی‌ها را منجی بشریت نکرد بلکه او منجی را از میان خود مردم یک قوم و تمدن نشان داد در واقع چیزی که باعث نجات از دست ظلم و ستم بی حد و فصل در این فیلم است. در درجه اول خود وجود یک تمدن اصیل و انسانیت است در واقع بازهم حضور مردم غرب در یک تمدن جدید در سکانس های پایانی فیلم خود کنایه‌ای بود بر وضعیتی که قرار است بعد ها بر سر یک قوم و قبیله بدوی رخ دهد(وضعیتی بدتر) با اینکه قهرمان فیلم میتواند خود را بوسیله نیروی خارجی قدرتمند سازد اما این کار را انجام نمیدهد و در سکانسی خطاب به همسرش میگوید که محل زندگی ما جنگل است!

در این فیلم همه عوامل مثل طراحی صحنه ها و بازی خوب بازیگرانی که بسیاری از انها مردم بومی بوده‌اند و موسیقی متن مناسب فیلم و فیلمنامه خوب فرهاد صفی نیا همگی باعث شده اند تا ما با فیلم خوبی مواجه باشیم واقعاً دراین فیلم چهره پردازی‌ها و گریم بازیگران بسیار عالی است یک دوربین در حال حرکت و متحرک که باعث هیجان صحنه میشود و تصویری واقعی به تماشاگر نشان میدهد واین رمز جذابیت و همزاد پنداری درد و رنج به تصویر کشیده گیبسون است.

                                        

جمعه 23 فروردین1387ساعت14:0

پیشانی‌اش را زیر موهای مش شده‌ طلای‌اش مخفی کرده، انگار که نمی‌خواهد پیشانی نوشتش را بخوانند، چشمان متعجب و مشتاقش حتی در زیر عینک دودی زیر آن هوای ابری‌زده پیداست. با اشتیاق یک شاگرد به دهان مرد کراوات زده فال‌گیر نگاه می‌کند بدون آنکه به عابران پیاده رو که به دنبال سرنوشت می‌روند توجه‌ای کند.

جواب سلامم را نمی‌دهد. فقط می‌گوید: اگر فال می‌خواهی این قهوه را بخور. قبل از این‌که فرصت تصمیم‌گیری به من دهد فتجان قاجاری قهوه را به طرف من دراز میکند.

دخترک کمی شاکی می‌شود از وقفه‌ای که در داستان زندگیش افتاده؛ انگار که به عشقش نزدیک شده‌باشد.

قهوه‌ سردی که ناشیانه شیرین شده‌بود را سرکشیدم. کمی گلویم را اذیت می‌کند، فنجان را به سمت فالگیر می‌گیرم. دخترک همچنان نشسته و پیاده رو پراست از عابرانی که بی توجه به مادنبال سرنوشت می‌روند.

کمی طول می‌کشد که فنجان را از من بگیرد. کمی آن را زیر و رو می‌کند و بی مقدمه می‌گوید: ستاره‌ی بختت روشن است. همین یک جمله‌اش کافی است که بدون توجه به ادامه حرف‌هایش پولش را روی زمین پرت کنم و با همان عابرانی که به دنبال سرنوشت خود در حرکت بودند همراه شوم...

                                              

یکشنبه 11 فروردین1387ساعت12:30
مثل این که قرار است دوباره کسی محبوب شود. کسی مرده است و قرار است از این به بعد او را دوست داشته باشیم، تکریم کنیم، آثارش را بخوانیم و بزرگ‌مرد مشروطه‌نویس لقبش دهیم.
افکار عمومی بعد از مرگ شخصیت‌ها به کار می‌افتد و احتمالا نگرشی مثبت به آنها نشان می‌دهد. بعد از مرگ آن شخصیت، زنده ها احساس خواهند کرد که دیگر در گیتی مانندش را نخواهند یافت. شخصیت‌ها اسطوره و افسانه می شوند و به همین سان تبدیل به نمادی از امیدها و آروزهای مردم یک جامعه می‌شوند.
و این جبر سرنوشت افرادی همچون فریدون آدمیت است که مدتها  گوشه عزلت گزیده بود. کتاب هایش از کتابخانه‌ها جمع شد و آنهایی که ماندند بعد از بیست و اندی سال اجازه تجدید چاپ گرفتند ولی چون زمان مرگشان فرا رسیده است رسانه‌ای‌های همچون ما به یاد او افتاده ایم و در رسایش قلم می‌زنیم. او را می‌ستایم و محبوبش می‌کنیم در میان کسانی که حتی سطری از افکارش را نمی‌دانند.
بگزارید به احترام مرگش سکوت کنیم و فقط بنویسم آدمیت  به خاطر 
"فکر آزادی و مقدمه نهضت مشروطیت"، "اندیشه های میرزا آقاخان کرمانی"،
"اندیشه های میرزا فتحعلی آخوندزاده"، "اندیشه های طالبوف تبریزی"،
"اندیشه ترقی و حکومت قانون"، "فکر دموکراسی اجتماعی در نهضت مشروطیت ایران"،
"ایدئولوژی نهضت مشروطیت ایران"  ماندگار خواهد بود.

                                 فریدون آدمیت