تبليغاتX
خط خطی های ذهن
یکشنبه 16 تیر1387ساعت23:59

                         

بعضی مفاهیم در این جامعه‌ ما آنقدر دستخوش تحریف شده است که دیگر نه معنایی و نه عملی از آن باقی نمانده است. به حق «عشق»هم از همان دسته است.

چه عشق نیست را در این جشن‌نامه اینجا و اینجا اگر نخوانده‌اید بخوانید.

اما چرا عشق، عشق نیست؟! بزرگان آثار و احكامي براي عشق بیان می‌کنند که اگر آن‌ها بدست آمد عشق و محبت هم جاری خواهد شد. حرفشان را اینگونه فهمیدیم که عشق به آدمي سيري ميدهد نه گرسنگي. به او آرامش مي بخشد نه اضطراب. او را خوش خو ميكند نه تنگ خلق.

اینگه این سه نتیجه چه ربطی به جواب آن سوال داشت را دیگر من توضیح نخواهم داد، خود عاشقتان بسنجد که عشق، عشق است یا نه؟!

عشق آزاد و رهاست و پیرو آن عاشق و معشوق هم چنین‌اند. عشق، عاشق را هر روز فربه تر می‌کند. شادتر می‌کند. حرکت عشق فقط رو به جلوست. غم و شادی در عشق واقعی‌، مساوی و لذت بخش است. معشوق شکستنی نیست، مردنی نیست، پژمردنی نیست، بی وفا نیست. حال عشق، عشق است؟!

عشق آميخته با همه‌ چیز از جمله جنسيت است. ولي جنسيت، بهانه‌ي عاشقي است. خود عاشق جنسيت را هم تلطيف مي‌كند عشق برتر از آن است که در همه چیز‌ها بماند، عشق برهمه‌چیزها و جنسیت خدایی می‌کند و خدا برای یک چیز در یک چیز نمی‌ماند. نمی دانم هنوز هم عشق، عشق نیست؟!

نمی‌دانم رسم عاشقی است که پستی در باب عشق را تقدیم کنی یا ادب. در هر حال این پست تقدیم خواهد شد به همان که عشقش، عشق است.

      

                                       

جمعه 14 تیر1387ساعت15:2

روایت
صدرا جعفرپور- محمداسماعیل حق‌پرست-حامد زارع-حمید منشی-کاظم رحیمی‌نژاد

از عشق و جنسیت

یکشنبه-ساعت صفر!