تبليغاتX
خط خطی های ذهن
یکشنبه 27 مرداد1387ساعت10:51

رئیس‌جمهور عدالت‌ورزمان همین دیشب از اولین خاستگاه گاف آقای معاون گردشکری -ترکیه- برگشته است و خستگی در نکرده باید گاف جدید آقای معاون که از قضا پدر عروس خانم خانواده رئیس‌جمهور مهروز هم هست را یک‌جورایی ماست مالی کند.
آقای معاون که از قضا بسیار زیبا‌پسند هم هستند و بر این اعتقادند که «.خوشگل‌ها با هم دعوا نمی‌کنند، اما سر خوشگل‌ها دعوا می‌شود! ایران یکی از این خوشگل‌هاست.» گفته ما با مردم غاصب اسرائیل دوستیم.
البته ایشون فقط آقای معاون نیستند و رئیس سازمان میراٍث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی، رئیس شورای عالی ایرانیان خارج از کشور، رئیس مرکز عالی جهانی شدن  و نیز از سوی رئیس جمهور، مأمور نظارت بر سیاست‌ها و عملکرد وزارت خانه‌هایی مانند نفت و نیرو رو نیز بر دوش حمل می‌کنند.
البته آش آنقدر شور شده که فاطمه خانم رجبی در آخرین نوشته‌اش، این بار به اسفندیار رحیم مشایی بتازد و از او انتقاد کند که در چه جایگاهی است که به خود اجازه می‌دهد در هر زمینه‌ای اظهار نظر کند؟! البته نمی‌دانم چرا چنین سؤالی را درباره خودش مطرح نمی‌کند!
البته فاطمه خانم فرمودند که گفته‌هاي رحيم ‌مشايي اين نتيجه را به دست مي‌دهد كه او در قد و قواره دولت اصلاحات است و باید در در ركاب «محمد خاتمي» در آمريكا با تآييد هلوكاست مشروعيت اسرائيل را دنبال کند.
آقایان مجلس هشتم نیز بعد از اعتراف به فریب خوردنشان در جلسه رآی اعتماد به آقای وزیر کشور که از قضا گفته‌اند مدرکشان هم جعلی است بیانیه تند و تیزی را بر علیه آقای معاون نوشته‌اند و محترمانه از این دو آقا خواسته‌اند که استعفابدهید!
در هر صورت آقای رئیس‌جمهور باید به همین زودی‌ها سکوتش را بشکند و در رابطه با این دو عضو عزیز کابینه تصمیم‌گیری کند! هرچند که رئیس جمهور آقای معاون را در آخرین کنفرانس خبریش در دست راست خود نشانده بود باید منتظر جواب این سؤال ماند که آیا آقای رئیس‌جمهور عذر پدر عروس خانمش را می‌خواهد یا نه؟!


      

دوشنبه 14 مرداد1387ساعت18:14

سه روزی بیشتر نگذشته بود که فریاد مشروطه خواهان متحصن در سفارت انگلیس در آمد و فریاد کردند: " این مشروطه چیه؟! بدین به ما تا بریم! خسته شدیم!"

حتی آن روزها هم جریان روشنفکری در ایران، کاری به کار توده نداشت و شرمش می‌آمد که اعتراف کند توده پیروش ناآگاه است. مشروطه خواهانی که مشروطه و فوائدش را در سفارت انگلستان به دنبال چیزکی می‌کشتند قطعا نسبتی با رجال مذهبی و روشنفکر 102سال ‌پیش ما نداشتند و فقط افکارعمومی(به معنای مدرن آن) بودند که ماهرانه از سوی سران این نهضت کنترل و هدایت می‌شدند.

مردمانی که نقد نشدند، و یا روشنفکرانی که نقد نکردند شاید یکی از مشکلات مهم نهضت مشروطه بود که روزگار ماهم از همین مشکل رنج می‌برند.

همیشه توده محترم(!) بوده‌است، اما نمی‌دانم زمانى كه رياكارى در عمق رفتارهاى اجتماعى نهادينه شده است، حسادت پايه عملكردهاى انسانى باشد، دروغ در انواع متنوع آن جايگزين راستگويى شود و دروغگويى جهت حفظ منافع فردى تيزهوشى به شمار آيد چرا توده محترم است؟(این خصلت‌های نسبت داده شده از مقاله موانع رفتاری براى دستيابى به جامعه اى قانونمدار برگرفته شده است که بنده نیز به آن اعتقاد دارم.)

اگر آن روز طالبوف، خراسانی، محلاتی، نوری و همه به جای تدوین قوانین حوزه عمومی رفتار حوزه عمومی را آموزش می‌دادند شکی نیست که به ناچار و آن بار به درخواست همان توده قوانین حوزه عمومی تدوین می‌شد، دیکتاتوری سرنگون، مجلس ‌پایدار و توده محترم می‌شد.

مشروطه در جدال روشنفکر و فقیه، ناآگاهی توده را فراموش کرده بود و هریک برای استفاده از قدرت تاریخی توده فقط تلاش می‌کردند و این روزگار شکسته خورده‌ی ما محصول همان فراموشی تاریخی است.

شنبه 12 مرداد1387ساعت2:2

"اخطار! علیحضرت ظاهرا فراموش کرده است که تاج و نگین پادشاهی را  نه از شکم مادر خویش آورده است و نه حکم فرمانروایی مطلق از جهان ناپیدای ارواح در دست دارد. او باید به یاد داشته باشد که سلطنتش فقط موکول به قبول و یا رد مردم است."
                                                                                              گزیده‌ای از متن یک بیانیه انقلابی

۱۰۲سالگی مشروطه ایرانی در نوشتار
کاظم رحیمی‌نژاد- محمد‌رضا مریدی؛کتایون‌تقی‌زادگان-حمید منشیحامد زارع
 عارف آهنیمحمداسماعیل حق‌پرست- صدرا جعفرپور
دوشنبه ۱۴مرداد۱۳۸۷

سه شنبه 1 مرداد1387ساعت15:25

احزاب اصلاح طلب این روز‌ها بر نامزدی خاتمی برای پوشاندن قبای ریاست جمهوری اصرار می‌ورزند و به این باور دارند در صورت حضور خاتمی در صحنه انتخابات، ائتلاف موردنظرشان خود به خود شکل خواهد گرفت و به عبارت دیگر شاکله هر ائتلاف منسجمی شخص خاتمی است زیرا در میان نامزدهای احتمالی جناح اصلا ح طلبان، خاتمی فردی نیست که هیچ کدام از فعالان سیاسی و حزبی بتوانند به راحتی از کنار نام او بگذرند.

در نگاهی دیگر حضور نیافتن خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری دور دهم، می تواند به منزله عدم توافق اصلاح طلبان بر یک گزینه و یا تحریم انتخابات توسط بخشی از اصلاح طلبان باشد، در حالی که حضور خاتمی به عنوان گزینه منحصر به فرد اجماعی اصلاح طلبان که دارای مقبولیت اجتماعی بالاست، می تواند برگ برنده این گروه در خرداد ۱۳۸۸ باشد.

 چرا که فقط حضور خاتمی است که می‌توان رقبایی مانند کروبی، عارف و حتی گزینه‌های مانند قالیباف و ولایتی را از رقابت در دوره دهم منصرف کند.

اما شاید بتوان ادعا کرد مهمترین دلیلی كه از جانب اصلاح‌طلبان و پیگیران نامزدی خاتمی در انتخابات آینده ریاست‌جمهوری مطرح می‌شود این اطمینان است که خاتمی بار دیگر می‌تواند حماسه‌ای را خلق کند. اما سوالی که در این جا جای پرداخت دارد این است که آیا خاتمی می تواند این انتظار را برآورد کند؟! خاتمی چه هزینه‌های خواهد پرداخت؟ و آیا اصولا خاتمی ریسک حضور را خواهد پذیرفت؟

از سویی دیگر باید گفت دوره هشت ساله اصلاحات و سه ساله دولت عدالت‌ورز! فرصتی مغتنم برای تولید شخصیت‌‌های محبوب، کارامد و توانا برای ریاست جمهوری بود که شاهد هستیم به راحتی این فرصت از دست رفته است.

به اعتقاد نگارنده احزاب اصلاح‌طلب در نبود چهره ‌و  برای نجات خود دست به این انتخاب زده‌اند چرا که می‌دانند در صورت ادامه دولت عدالت‌ورز سر نوشتی به جز نابودی برای آنان رقم نخواهد خورد. خاتمی امروز تصمیم بزرگی را باید برای آینده سیاسی خود بگیرد. تصمیمی که یا او را به اوج باز خواهد کرداند و یا مانند میرحسین موسوی‌ها گوشه گیر فرهنگ و هنرش می‌کند. ریسک حضور خاتمی آنگاه بالا می‌رود که رقبای او راه اتحاد در پیش خواهند گرفت و بی شک رئیس دولت نهم را که امروز به مدد سفرهای استانی اش محبوبیتش از تهران به شهرستان ها جابه جا شده است به میدان خواهند فرستاد.

اگرچه  خاتمی تنها کارت برنده اصلاح طلبان در تمامی انتخابات‌های بعد از3تیر84 بوده است اما رهبران این جنبش نباید این را از یاد ببرند که حضور خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری دهم به معنی از دست دادن آخرین کارت است؛ کارتی که اگر این بار هم کارساز نباشد دیگر از دست رفته خواهد شد.

بازگشت به قدرت برای شخص خاتمی، اقدامی هزینه‌زا است؛ همان گونه که وی پس از پایان هشت سال ریاست جمهوری، بر نپذیرفتن مسوولیت رسمی اصرار داشت و با بازنشتگی خود رسما از بدنه دولت خداحافظی کرد و با همین حرکت در اوج محبوبیت یک رئیس جمهور گذشته باقی ماند؛ محبوبیتی که در نظر سنجی‌های متفاوت(خود نگارنده در یکی از این نظر سنجی‌ها در سطح شهر تهران حضور داشته است) همیشه بالاتر از شهردار امروز و دیروز تهران بوده است. این رویه خاتمی برخلاف هاشمی رفسنجانی بود که با حضور بلافاصله در مجمع تشخیص مصلحت نظام پس از پایان دوره ریاست جمهوری، دچار افت محبوبیت در جامعه شد.

اما نکته هرسناک ماجرا خصلت نخبه کشی ما ایرانی‌ها است. خصلتی که در تاریخ بارها و بارها تکرار شد چه آن وقتی که امیرکبیر در آتش غضب شاهزادگان سوخت و در حمام فین به قتل رسید چه آن وقتی که درود بر مصدق یک شبه مرگ بر مصدق شد. خاتمی هم جزو‌ی از همین تاریخ و از جنس همین مردان است، کشتن او به دست وجدان نخبه کش ما امری هرسناک است که امکان وقوع آن در انتخابات پیش رو غیر ممکن نیست.  

 

 

به هر حال این خاتمی است که تصمیم نهایی را در بین تمامی فشارهای روبرو خواهد گرفت. خاتمی می‌تواند خارج از قدرت بماند و به عنوان یک اپوزیسیون داخلی اهرمی فشار باشد و می‌تواند انتخاب کند، به صحنه بیاید، به قدرت برسد و یاران خود را هم به قدرت برساند و امید داشته باشد که در مرداب نخبه کشی ایرانی گرفتار نشود.