تبليغاتX
خط خطی های ذهن
دوشنبه 28 اردیبهشت1388ساعت20:48

همزمان با روز جهانی ارتباطات انجمن علمی فرهنگی ارتباطات دانشگاه آزاد واحد تهران مرکز با برگزاری انتخابات هئیت مدیره آغاز به کار کرد. 
 انجمن علمی و فرهنگی ارتباطات دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز روزگذشته  همزمان با برپای جشن روز جهانی ارتباطات بعد از سه سال تلاش دانشجویان برای تشکیل این انجمن کار خود را آغاز کرد.
در انتخابات این انجمن که بیش از 150 نفر از دانشجویان حضور داشتند  4دانشجو و سه استاد به عنوان اعضای هئیت مدیره دوره نخست این انجمن به مدت دو سال برگزیده شدند.
محمد اسماعیل حق پرست، فاطمه کاظمی تهرانی، فرهادکیانفرید، امیر معماری و سمانه فخار(بازرس انجمن) دانشجویان برگزیده شده و دکترحمید غیدی، دکتر حوریه دهقان شاد و دکتر فریبا صیاد به عنوان اساتید برگزیده شده از سوی دانشجویان به عنوان هئیت مدیره هستند.
این انجمن با هدف پیگیری مطالبات علمی و فرهنگی دانشجویان رشته علوم ارتباطات اجتماعی آغاز به کار کرده است.  

پنجشنبه 24 اردیبهشت1388ساعت14:47

رمان خاله بازی بلفیس سلیمانی را دیروز خواندم. سلیمانی در این رمانش به وجه های مختلف زن ایرانی پرداخته است. خاله بازی داستان یک مرد و سه زن است، زن‌ها هر کدام به فراخور موقعیت خود وارد زندگی این مرد می‌شوند و نقشی را بازی می‌کنند که برای آن‌ها مقدر شده است. یکی می‌آید تا بمیرد، یکی می‌آید تا بماند، یکی می‌آید تا نپذیرد. آن که نمی‌پذیرد به کاستی‌های طبیعی خود گردن می‌گذارد، اما سعی می‌کند رویاروی کاستی‌های اجتماعی بایستد و در نقشی که همگان برایش در نظر گرفته‌اند بازی نمی‌کند.
این رمان در حال و هوای دهه 60 ایرانی می گزرد و نویسنده نسلی را به نمایش گذاشته است که می خواستند همه چیز را تغییر دهند. اما تبدیل رفتارهای روشنفکرانه همراه با تئورهای ذهنی اجتماعی شخصیت های داستان به روزمرگی و دعواهای عامیانه فامیلی است که نام داستان را "خاله بازی" میکند.

چهارشنبه 9 اردیبهشت1388ساعت0:0

امروزچهارشنبه بود، یک روز بعد از آن سه شنبه خوب ها. ۷:۴۵ اش هم البته هنوز خبری نبود. صبح و ظهر و شب و باز هم تاصبح خبری از باران نیست. اما چهارراه ها همچنان پر از صدای بوق، بوووق...
کلاغ ها به تهران بازگشته اند، هوا دیگر آلوده نیست، خودشان شده اند جزوی از آلودگی صوتی، تابلوی سه راه طالقانی روی آلودگی غیر مجاز است، به رنگ قرمز.
پیامک می آید و با کلی تعارف و متن های قشنگ، قشنگ می خواهد که سبزپوش باشی. امروز بازهم تی شرت قرمزم تن داشتم. سبز راهم البته دوست دارم.
بوق، بوق، این بار آلارم های گوشیم است. صداهای مبهم و ساده و قشنگ وزیباو ناز و زمخت و...آقا ببخشید دوباره ضبط می کنیم. خانم شما هم ببخشید. 
 بازهم کلید نساختم، آقا الافیم دو تا چای لیوانی بیار! جان مادرت، تعارف نکن نمی کشم! هی؛ املت هم داری؟!
هنوز هم زنگ بیدار باش موبایلم روی ۶:۴۵ است، این جوراب هایم کجا است؟! اَه،پس کی سیفون این فرنگی رو درست می کنی؟!

چهارشنبه 2 اردیبهشت1388ساعت12:34

دیروز بامداد سه شنبه بود، سه شنبه ها همیشه خوب است انکاری! گنجشک ها دیگر کمونیست نیستند! نوبت لحظه های مراقبت از خوبی هایش فرارسیده،  دستش را تا شهر زیبای افلاطون در دستانش نگهداشته. ابرها از شرم، نم خود را واداده اند در این آتلانتیس جدیدِ فرزند کلمه و زاینده کلمه! مدینه فاضله مبارکتان باشد!
هر داستان عاشقانه ای پایانی دارد، چه شیرین و فرهاد باشد، چه لیلی و مجنون، چه بیژن و منیژه اما قرار نیست همیشه پایان ها یکی باشد وقتی که نوبت به حامد و مریم می رسد! در این اتوپیای واقعیت یافته تان سربلند و سرافزار باشید. فرخنده باشد تمام یگانه شدن ها. مریم کامیاب عزیز و حامد زارع دوست داشتنی مبارکتان باشد.